معماري زمينه گرا: آندو یا پیانو

معماري زمينه گرا: آندو یا پیانو

در دنياي جهاني شده امروز تبادل سرمايه اطلاعات انسان ها و تبديل معماري به كالايي نمادين براي انواع موسسات و شركت ها و .. جذب توريسم و … باعث شده شهرها روز به روز به هم شبيه تر و تفاوتهايشان روز به روز كم رنگ تر شوند و نا-مکان ها و آنچه کولهاوس شهرعام (جنریک) می نامد جهان گستر گردد. پست مدرنيزم نيز هر چند به عنوان واكنشي به هجمه يكسان ساز مدرنيسم سر بر آورد به اعتقاد برخی (جيمسون) در واقع به نوعی تداوم منطق فرهنگی كاپيتاليسم متاخر است. معماري پست مدرن نيز هر چند با رويكردهاي مختلفي شناخته مي شود تا حد زيادي در خدمت اين فرهنگ مصرف گرايي و كالابودگي جوامع نئوليبرال قرار گرفته است. (هتل ها، بانک ها، دیزنی لندها، فرودگاه ها، جاذبه های توریستی، برج های سمبولیک و …)

هر چند معماری نويني كه هانس آیبلینگس (۲۰۰۲) آن را سوپر مدرن مي نامد در امتداد معماری های پست مدرن (اعم از تاریخ گرا یا دیکانستراکشن و فولدینگ ..) ظهور کرده و نشانه هاي آن هم اكنون در کارهای كساني چون ژان نوول، دومینیک پرو، فیلیپ استارک، رم کولهاوس و معماری مونولیتیک و می نیمال و جنبش نورو ساختمان و .. …… قابل پیگیری است که در آنها سطحی و خنثی بودن تعبیر تازه ای یافته اند و بنا در صدد استقلال کامل از زمینه اش است اما علاقه به ارزش هاي محلي و دلبستگي هاي مكاني واقعيتي است كه هنوز بر اهميت حفظ تفاوت ها و ويژگي هاي واحد هر فرهنگ تاكيد مي كند و نمود چنين واقعيتي در زبان معماري به معماري زمينه گرا مي تواند ترجمه شود.

اما وقتي از زمينه در معماري صحبت مي كنيم در واقع مرادمان چيست؟ اين موضوع زماني برايم بيشتر اهميت يافت كه پست دوستم شيرازي در مورد معماري كجا و هر كجا را خواندم و هر چند علت آن برايم هنوز نامشخص است به نظرم آمد بتوان معماري چون رنزو پيانو را كجا باورتر از تادائو آندو دانست. خواه اين امر درست باشد يا غلط سوال اين است كه چرا من بايد چنين تصوري از كارهاي پيانو در قياس با آندو داشته باشم. پيانو معماري است با رويكردي سازه محور و گاها او را در زمره معمارن سوپر مدرن هم قرار داده اند اما آنچه وي را از ديگر معماران هايتك نظير فوستر و راجرز متمايز مي كند وابستگي و در واقع تاثير پذيري نسبی پرو‍‍‍ژه هايش از وي‍ژگيهاي پيدا و پنهان فرهنگي و بصري محيطي است كه كارهايش را در انها قرار مي دهد.

معماری آندو نيز نوعی مدرنیسم با روحی تازه است که نور آب باد و طبيعت را به خدمت می گیرد. آندو كارهايش را به انواع و انحا مختلف از هندسه و ديد و توپوگرافي گرفته تا دسترسي ها و … به سايت اطرافش مي دوزد. بنابراين چه چيزي اين دو معمار را در اين مورد- زمينه گرايي- از هم متمايز يا به هم مربوط مي كند بخصوص كه پيانو در مورد معماري آندو نيز نظراتي ايراد كرده است.

مريل گينس (۱۹۸۰) زمينه در معماري را تحت سه موضوع كلي دسته بندي مي كند: الگوهاي فرمي فعاليتي و اقليمي.

الف – فرم در اينجا البته عناصري چون فضا شكل مقياس تناسبات جزئيات مصالح بافت و رنگ ها را در بر مي گيرد. اين عناصر در دو بعد جغرافيايي و زماني مي توانند براي ارتباط معماري با زمينه اش مورد استفاده قرار گيرند. بعد جغرافيايي را مي توان در سه مقياس مد نظر قرار داد.

۱- ارتباط بنا با بناهای مجاور و در فاصله كاملا قابل ديد و درك. نمونه چنين ارتباط با زمينه اطراف را مي توان در نماهاي شهري و جانمايي بناهاي جديد در سايتهاي تاريخي شاهد بود. توسعه موزه دانشگاه پنسلوانيا كار رومارديو جيورجولا از جمله این موارد است.

۲- مقياس بعدي زماني است كه بنا نه با محيط لزوما مجاور كه با سایت اطراف ارتباط برقرار مي كند از جمله پرو‍ژه باشگاه دانشكده در دانشگاه كاليفرنيا-سانتا باربارا چارلز مور و همكاران تصميم گرفتند كه به جاي بناهاي مجاور سايت طراحي در پرديس دانشگاه پروژه را به معماري اسپانيايي شهر مرتبط كنند.

۳-سومين اتصال با سايت در مقياسي منطقه اي قابل حصول است كه از نمونه هاي موفق آن خانه هاي رابرت ونتوري در منطقه نانتوكر را مي توان مثال زد كه با موفقيت به ايجاد نوعي معماري بومي با اشكال ساده و جزئيات مصلح و رنگ هاي ملهم از كلبه هاي ماهيگيري نيو انگلند انجاميده اند.

علاوه بر ابعاد فاصله اي و بصري ‌بنا مي تواند در بعد زمان (گذشته حال و آينده ) نيز با محيط اطرافش ارتباط برقرار كند. در مركز كلمبوس پيتر آيزنمن هندسه مجموعه اش را با نوعي لايه شناسي تاريخي از سايت/پاليمپسست به گذشته شهر ارتباط مي دهد. هر چند در اين موارد دريافتن و كشف اين ارتباطات با سايت به وضوح موارد قبلي نيست.

ب- در زمينه فعاليت ها – گردش در فضاي سايت بنا رفتار افراد و گروه ها از جمله عواملي هستند كه مي توانند بنا را با زمينه آن مرتبط سازند.

موزه اشتوتگارت جيمز استرلينگ و نقش فضاهاي و حياط هاي مجموعه به عنوان واسط و تسهيل كننده حركت افراد در دو سوي مجموعه و يا نحوه قرارگيري بناي مساجد كاروانسراها در امتداد بازارها و ميادين از ديگر موارد ارتباط بنا با زمينه از طريق گردش كاربران در شهر اند.

ج- اقليم كه تاثير خود را در مصالح رنگ ها بازشوها فشردگي احجام و فرم آنها سقف ها و … بروز مي دهد. (باد باران آفتاب …)

آيا زمينه گرا بودن معماري همواره به معناي ايجاد هماهنگي و توازن با زمينه اطراف (جغرافيايي/زماني- فعاليتها- اقليم …) است؟ هنر و حساسيت معمار وميزان درك او از وي‍ژگي هاي فيزيكي و ذهني- احساسي سايت يا حس مكان (Genious loci در زبان نوربرگ شولتز) كه تنها با حضور و زندگي در يك مكان حاصل مي شود به معمار كمك مي كنند تا اين ارتباط را بهتر درك و ايجاد كند. اين ويژگي مي تواند به عنوان ماهيتي مكتوم در سايت كه بايد توسط معمار كشف شود تعبير شود . ماهيتي كه سايت را از آنچه هست به آنچه مي تواند باشد تبدیل مي كند. هر چند اين امر به خاطر ذهني بودن مي تواند بحث انگيز باشد زيرا همواره اين خطر وجود دارد كه استعدادهای يك سایت بسته به فلسفه فكري معمار تعيين و تعريف شوند.

مركز ژورژ پمپيدو در پاريس را مثال بزنيم. آيا اين زمينه است كه چنين معماري را بر سايت تحميل مي كند يا اين اوديسه مكعب شكل پيانو است كه به زمينه اش از طريق ايجاد تضاد معنا مي بخشد؟ هرم شيشه اي لور نمونه مشابه ديگري از اين برخورد است. موضوع ديگر اينكه همانطور كه ذكر شد ارتباط با زمينه علاوه بر جنبه هاي فرمال و بيروني بنا در فضاهاي دروني و ديد و گشايش ها نيز مي تواند متبلور شود. آلوار آلتو در فرم هاي سيال و مصالحي كه در فضاهاي دروني بناهايش استفاده مي كند به طور هنرمندانه اي وي‍ژگي هاي محيطي فنلاند را در معماريش مي گنجاند. بعلاوه اگر ويژگيهايي نظير هندسه مصالح فرم و تركيب بندي را متاثر از ويژگي هاي فردي معمار كه بايد خود را با زمينه هاي مختلف تطبيق دهند (زمينه گرايي) بدانيم بسته به اينكه كدام يك از اين دو جنبه (ويژگي هاي فردي يا زمينه ) پررنگ تر حضور يابند يك معماري مي تواند زمينه گرا تر (كجا – هر كجا) يا جهاني تر محسوب شود.

در واقع اينجا شايد تفاوت بين معماري زمينه گرا و منطقه گرا نيز بهتر آشكار شود. معماراني كه توانايي و استعداد ويژه اي در ايجاد معماري با رنگ و بوي منطقه خاصي دارند (آندو با معماري ژاپني \ چارلز كوريا با معماري هندي و فتحي يا راسم بدران با معماري عربي) زماني مي توانند زمينه گرا قلمداد شوند كه بتوانند در عين حفظ اين جنبه از كارشان در مقياسي فرا منطقه اي (جهاني) نيز عمل كنند. معماري ريچارد مه ير به عنوان مثال داراي كيفيت محلي-منطقه اي خاصي نيست (شايد در واقع نوعي هويت آمريكايي بتوان براي آن قائل شد- مزینی آنرا معماري ليت مدرن مي خواند) به بازتوليد فرمهايي مي پردازد كه همه جا به زباني كما بيش يكسان سخن مي گويند ( فرمهاي اقليدسي متخلخل و سراميك هاي سفيد ) كه چندان رنگ و بوي زمينه اطرافشان را به خود نمي گيرند مگر در ارتباط با ويژگي هايي چون توپوگرافي و دسترسي ها. در واقع بیش از آنکه زمینه سخن بگوید این معمار است که از خود سخن می گوید. حالا به نظر شما با این توصیفات بین آندو و پیانو کدامیک را می توان زمینه گرا تر دانست و چرا؟

معماري زمينه گرا: آندو یا پیانو

منابع:

آیبلینگس .ه (۲۰۰۲) معماری در عصر جهانی شدن ,انتشارات NAi (تحت ترجمه خودم)

گینس. م (۱۹۸۰) آموزش معماری زمینه گرا,

JAE, Vol. 3

 

مرتضی میرغلامیمرتضی میرغلامی، مدرس دانشگاه

 

 

 

 

 

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *